ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

توانایی های 11 ماهگیت

خوشگلم کمی دیره اما مامانی اینروزا مشغله اش زیاده آخه ٢٦ امتحان داره و تا تو میخوابی میره سر درس و مشق.١سال گذشت و تقریبا پیشرفتاتو تو هر ماه برات نوشتم الا این ماه آخر که اگه همکاری کنیو یه ربع دیگه هم بخوابی برات مینویسم به میل خودت ٤٠ و٥٠ قدم را میری با لال بازی و دادو بیداد بالاخره منظورتو میفهمونی دندونات همون ٦ تان این ماه یه کم از وابستگیت کم شده و حداقل میتونیم ناهارمونو بپزیم گاها قهر میکنی بابا هم که از سرکار اومد اجازه نداره از کنارت جم بخوره تا به پشت میخوابم میای سوار کولم میشی و کلی کیف میکنی دیگه تو ماشین نمیخوابیو دقتت به اطراف زیاد شده در خونه مامان بزرگ و دایی رضا رو میشناسیو تا...
7 اسفند 1391

توانایی های 11 ماهگیت

خوشگلم کمی دیره اما مامانی اینروزا مشغله اش زیاده آخه ٢٦ امتحان داره و تا تو میخوابی میره سر درس و مشق.١سال گذشت و تقریبا پیشرفتاتو تو هر ماه برات نوشتم الا این ماه آخر که اگه همکاری کنیو یه ربع دیگه هم بخوابی برات مینویسم به میل خودت ٤٠ و٥٠ قدم را میری با لال بازی و دادو بیداد بالاخره منظورتو میفهمونی دندونات همون ٦ تان این ماه یه کم از وابستگیت کم شده و حداقل میتونیم ناهارمونو بپزیم گاها قهر میکنی بابا هم که از سرکار اومد اجازه نداره از کنارت جم بخوره تا به پشت میخوابم میای سوار کولم میشی و کلی کیف میکنی دیگه تو ماشین نمیخوابیو دقتت به اطراف زیاد شده در خونه مامان بزرگ و دایی رضا رو میشناسیو تا میرسیم ع...
7 اسفند 1391

و اما تولد 1سالگی

واین چنین است روزگار که تا به خود آیی١سال گذشته است و رفته و باز نمی گردد.... پسرک بی همتای من راضیم که این١ ساللحظه هایت را نفس کشیدم...عشق کردم...با خنده هایت قهقهه سر داده ایم./مستانه مستانه من و پدر همیشه مهربانت.با بی قراریهای قبل از خوابت بی قرار شدم و در خفا با اشکهای بی قراریت اشک ریختم باران باران. و اینگونه برایت روزهای سبز و ماندنی/عمر صد ساله ی با عزت/آزاد /در کمال آرامش و از همه برترامیدوارم عشق به معنای واقعی بسان عشق بی حد و حصر ما به تو/را تجربه کنی که بسی وصف ناشدنیست. و این گونه است که در کلام دیگر می گوییم وقتیاروین کوچک بود...ببین مادر چه زود می گذرد و من چه عاشقترت می شوم.نفسهایت را ...
5 اسفند 1391

و اما تولد 1سالگی

  و این چنین است روزگار که تا به خود آیی ١سال گذشته است و رفته و باز نمی گردد.... پسرک بی همتای من راضیم که این١ سال لحظه هایت را نفس کشیدم...عشق کردم...با خنده هایت قهقهه سر داده ایم./مستانه مستانه من و پدر همیشه مهربانت.با بی قراریهای قبل از خوابت بی قرار شدم و در خفا با اشکهای بی قراریت اشک ریختم باران باران. و اینگونه برایت روزهای سبز و ماندنی/عمر صد ساله ی با عزت/آزاد /در کمال آرامش و از همه برترامیدوارم عشق به معنای واقعی  بسان عشق بی حد و حصر ما به تو/را تجربه کنی که بسی وصف ناشدنیست. و این گونه است که در کلام دیگر می گوییم وقتی اروین کوچک بود...ببین مادر چه زود می گذرد و م...
5 اسفند 1391

اروین خودش خوابید

امروز ٥ اسفند عزیز دلم موقع وقت خوابت خودت رفتی دراز کشیدی تو جات و خوابیدی وای که چقدر خوشحال شدم البته یه کم در گیر بودی با لحافت اما با کمک من بالا خره تونستی راحت رو تو بکشیو بخوابیییییییییی عاشقتممممم ...
5 اسفند 1391

آلبوم 11 ماهگی اروین

خوب آلبوم ١١ ماهگیم آماده شد و براتون آپلود میکنم میوه خوردن اروین خان همراه با کشیدن سیم تلفن اروین آماده برای رفتن به ددر اینم از پیشرفت دندونا تو ١١ ماهگی کشف اسباب بازیه جدید اروین در آستارا و راه رفتن بیش از ٢٠ قدم برای اولین بار اسلحه به دست گرفتن اروین و کوشون کوشون گفتن اروین ژست پشت کامپیوتر در آستارا آقا اینقد ژست گرفتیم خوابمون اومد اوین در راه برگشت از آستارا یادش بخیر پارسال اینموقه این لباسو تنم میکردن اینم چند تا عکس دیگه ...
5 اسفند 1391

اروین خودش خوابید

امروز ٥ اسفند عزیز دلم موقع وقت خوابت خودت رفتی دراز کشیدی تو جات و خوابیدی وای که چقدر خوشحال شدم البته یه کم در گیر بودی با لحافت اما با کمک من بالا خره تونستی راحت رو تو بکشیو بخوابیییییییییی عاشقتممممم ...
5 اسفند 1391

آلبوم 11 ماهگی اروین

خوب آلبوم ١١ ماهگیم آماده شد و براتون آپلود میکنم میوه خوردن اروین خان همراه با کشیدن سیم تلفن اروین آماده برای رفتن به ددر اینم از پیشرفت دندونا تو ١١ ماهگی کشف اسباب بازیه جدید اروین در آستارا و راه رفتن بیش از ٢٠ قدم برای اولین بار اسلحه به دست گرفتن اروین و کوشون کوشون گفتن اروین ژست پشت کامپیوتر در آستارا آقا اینقد ژست گرفتیم خوابمون اومد اوین در راه برگشت از آستارا یادش بخیر پارسال اینموقه این لباسو تنم میکردن اینم چند تا عکس دیگه ...
5 اسفند 1391

اروین و اسباب بازیه مامانی

ی ادش بخیر تقریبا ١٦ سال پیش اینا رو بابا بزرگ برام خرید بابا بزرگت عاشق خریدن اسباب بازی بود. چه خوب که نگهشون داشتم و وقتی داشتم بوفه اتاقتو میچیدم اینارم آروردم چیدمکنار اسباب بازیهایی که برات خریده بودم.تقریبا سال ٧٠ اینارو برام خریدن کلی باهاشون ذوق کردم الان که میبینم هم خوشحال میشم هم ناراحت،خوشحال از اینکه این به دست یه دونه ی زندگیم رسیده و تونسته از بابا بزرگشم یه هدیه ای داشته باشه و ناراحت از اینکه اون بابا بزرگه تو جمع ما نیس. ...
1 اسفند 1391

اروین و اسباب بازیه مامانی

ی ادش بخیر تقریبا ١٦ سال پیش اینا رو بابا بزرگ برام خرید بابا بزرگت عاشق خریدن اسباب بازی بود. چه خوب که نگهشون داشتم و وقتی داشتم بوفه اتاقتو میچیدم اینارم آروردم چیدم کنار اسباب بازیهایی که برات خریده بودم. تقریبا سال ٧٠ اینارو برام خریدن کلی باهاشون ذوق کردم الان که میبینم هم خوشحال میشم هم ناراحت،خوشحال از اینکه این به دست یه دونه ی زندگیم رسیده و تونسته از بابا بزرگشم یه هدیه ای داشته باشه و ناراحت از اینکه اون بابا بزرگه تو جمع ما نیس.   ...
1 اسفند 1391